تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ فِي هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَة وَلِيَّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَويلاً.                  خوشا به حال شيعيان قائم ما و منتظران ظهورش در زمان غيبت و اطاعت كنندگانش در زمان ظهور، آنانند اوليا خدا كه نه ترس در آنها است و نه اندوهگين گردند                    در قائم اين امت چهار سنت از پيامبران خواهد بود:سنتي از موسي كه ترسان چشم انتظار بود، سنتي ازيوسف كه او آنها را مي شناخت ولي آنها او را نمي شناختند سنتي از عيسي كه زنده است و هرگز او را نكشته اند وسنتي از محمد(ص)كه با نبرد قيام مي كند.                    ايام الله سه روز اند :روز قيام قائم -روز بازگشت- روز قيامت.                 هنگامي كه قائم آل محمد(ص) در بين مردم مانند داوود حكم مي كند و در قضاوت نيازي به بينه وشاهد ندارد                    همانا براي صاحب اين عصر (حكومت جهاني اللهي)ياراني ذخيره شده است كه اگر همه هم بروند خداوند آن ياوران را گرد خواهد آورد                  عباد صالحي كه زمين به آنها ارث خواهد رسيد همان ياوران مهدي(عج)آخر الزمان هستند. د                همانا هنگامي كه قائم قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي گردد يا مهدي(عج)ادركني

 رواياتى  وارد شده كه در تعجيل ظهور آنحضرت(عليه السلام) ;  دعا اثر كامل دارد .

 در بعضى روايات تصريح شده است كه دعاى مؤمنين و طلب فرج آنحضرت (عليه السلام) موجب تعجيل در فرج مى شود ، و ترك آن موجب تأخير در فرج مى شود .

از آن جمله روايتى كه در « نجم الثاقب» از شيخ جليل عيّاشى از فضل بن ابى قره نقل شده ، كه گفت : از حضرت صادق (عليه السلام)شنيدم كه مى فرمود :

حقّ تعالى به حضرت ابراهيم (عليه السلام)وحى فرمود كه : بزودى از براى تو از ساره پسرى متولّد مى شود .

ساره گفت : كه من پيره زن و عجوزه ام .

حقّ تعالى فرمود : بزودى فرزندى آورد و فرزندان آن پسر تا چهارصد سال در دست دشمن من معذّب مى گردند ، به سبب آنكه كلام مرا ردّ نمود .

پس چون بنى اسرائيل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز در درگاه خداوند ناله و گريه نمودند .

حقّ تعالى به حضرت موسى و هارون (عليهما السلام)وحى فرمود كه : ايشان را از دست فرعون خلاص گرداند ، و صد و هفتاد سال از آن چهار صد سال باقى مانده بود كه آن را از ايشان برداشت .

پس حضرت صادق (عليه السلام)فرمود : كه اگر شما نيز چنين تضرّع و زارى مى كرديد ، حقّ تعالى فرج ما را مقدّر مى كرد ، و چون چنين نكنيد پس بدرستيكه اين امر به نهايت خود خواهد رسيد .

و در كتاب « احتجاج» در توقيع مبارك آنحضرت چنين آمده :

« و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم » 

يعنى براى تعجيل فرج ; بسيار دعا كنيد ، پس بدرستيكه اين دعاء موجب فرج شما است .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 10:38  توسط ابوالفضل  | 

از روايات اسلامى و پيشگويى هاى پيشوايان استفاده مى شود كه: پيش از ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام)، فتنه ها، شورشها و انقلابهاى نظامى اتّفاق مى افتد و طى جنگى جهانى، يك سوّم جمعيّت روى زمين به هلاكت مى رسد، و به دنبال آن بيمارى طاعون شايع مى شود، و يك سوّم ديگرش را نيز نابود مى كند.

براى روشن شدن مطلب به چند روايت كه در اين زمينه مى آوريم، توجّه فرماييد.

1 ـ در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) روايت شده كه فرمود:

«لا يَخْرُجُ الْمَهْدِيّ حتّى يُقْتَلَ ثُلْثٌ، وَ يَمُوتَ ثُلْثٌ، وَ يَبْقى ثُلْثٌ».

«مهدى(عليه السلام) قيام نخواهد كرد تا اين كه يك سوّم مردم كشته شوند، و يك سوّم بميرند، و يك سوّم باقى بمانند».

2 ـ در حديث ديگرى از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود:

«بَيْنَ يَدَىِ الْقائِم(عليه السلام) مَوْتٌ أحْمَرُ وَ مَوْتٌ أبَيَضُ . . . فَأمّا الْمَوْتُ الاْحْمَرِ فَبالْسَّيفُ، وَ أمّا الْمَوْتُ الأبْيَضُ فَالْطّاعُونُ».

«پيشاپيش ظهور حضرت قائم(عليه السلام) دو نوع مرگ خواهد بود: مرگ سرخ (كشته شدن) و مرگ سفيد (مردن) . . . مرگ سرخ به وسيله شمشير و مرگ سفيد با طاعون محقق مى شود».

3 ـ در حديثى كه ابو بصير و محمّد بن مسلم از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرده اند، چنين آمده است:

«لا يَكُوْنُ هذَا الأمْرُ حتّى يَذْهَبَ ثُلْثا النّاسِ. فَقِيلَ لَهُ: فإذا ذَهَبَ ثُلثا النّاسِ فَما يَبْقى؟ فَقالَ(عليه السلام): أما تَرْضَونَ أنْ تَكُونوا الثُّلُثَ الْباقِي؟».

«اين امر ـ ظهور ـ صورت نخواهد گرفت تا اين كه دو سوّم مردم از ميان بروند.

عرضه شد: اگر دو سوّم مردم از ميان بروند، چه كسى باقى مى ماند؟

فرمود: آيا خوشحال نيستيد كه شما يك سوّم باقى مانده باشيد؟».

4 ـ در حديثى كه بزنطى از هشتمين پيشواى معصوم شيعه، حضرت على بن موسى الرضا(عليهما السلام) نقل نموده، چنين آمده است:

«قُدّامَ هذا الأمْرِ قَتْلٌ بَيوُحٌ. قلْتُ: وَما الْبَيُوحُ؟ قالَ: دائمٌ لا يَفْتُرُ».

«پيشاپيش اين امر ـ ظهور ـ كشتار بسيار داغى هست.

عرض كردم: «بيوح» به چه معناست؟

فرمود: كشتار مداومى كه سرد نشود و سستى نپذيرد و از شدّت و حِدّت آن كاسته نشود».

5 ـ در ضمن حديثى كه به خط امام حسن عسكرى(عليه السلام) در پشت جلد كتابى يافت شده، و بزرگان شيعه آن را نقل كرده اند، چنين آمده است:

«شِيعَتُنا الْفِئةُ النّاجِيَةُ والفِرقَةُ الزّاكِيَةُ، صارُوا لَنا رِدْءاً وصوناً، وَعَلَى الظَّلَمَةِ إلْباً وَعَوْناً، سَيُفَجَّرُ لَهُمْ يَنابِيعُ الْحَيَوانِ بَعْدَ لَظى النيرانِ».

«شيعيان ما گروه رستگاران و طايفه پاكيزگان هستند. آن ها بازو و پشتيبان ما هستند و در برابر ستمگران يار و ياور ما مى باشند. پس از شعله ور شدن آتش ]فتنه ها و جنگ ها[ چشمه هاى زندگى حقيقى برايشان روان خواهد شد».

6 ـ در حديثى كه حضرت ولى عصر(عليه السلام) در باره برخى از نشانه هاى ظهور به يكى از تشرّف يافتگان محضر اقدسش فرموده، چنين آمده است:

«عَلامَةُ ظُهُورِ أمْرِي كثْرَةُ الْهَرْجِ وَالْمَرْجِ وَالْفِتَنِ».

«نشانه ظهور من، كثرت هرج و مرج و فتنه و آشوب است».

رواياتى كه در باره نشانه هاى ظهور و فتنه و آشوبهاى آخرالزمان از پيشوايان معصوم(عليهم السلام)رسيده، فراوان است و ما به همين مقدار بسنده مى كنيم.

در اينجا مى خواهيم مطلبى را به موضوع مورد بحث اضافه كنيم و آن اين كه: ممكن است برخى تصوّر كنند كه آنچه درباره حوادث آخرالزمان و جنگ هاى آن دوران روايت شده، كمى مبالغه آميز است; ولى قطعاً چنين نيست. زيرا حوادث مربوط به آخر الزمان در كتب مقدّسه آسمانى نيز از زبان پيامبران عظيم الشأن پيشين بازگو شده، و نشان مى دهد كه جنگ آينده براى جهان يك امر غير قابل اجتنابى است كه دير يا زود شعله آن فروزان مى شود، و حوادث فراوانى كه امروز در سراسر جهان جارى است جز با ظهور آن يكتا منجى جهان، پايان نمى پذيرد.

اينك فرازهايى از كتب مقدّسه تورات و انجيل كه در اين باره آمده است، نقل مى نماييم:

در تورات مى خوانيم:

«و خداوند مى گويد: در تمامى زمين دو حصّه منقطع شده، خواهند مرد، و حصّه سوّم در آن باقى خواهد ماند. و حصّه سوّم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفّى ساختن طلا ايشان را مصفّى خواهم نمود. و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده، خواهم گفت كه، ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه، يهوه خداى ما مى باشد».

در انجيل مى خوانيم:

«و در آفتاب و ماه و ستارگان، علامات خواهد بود و بر زمين، تنگى و حيرت از براى اُمّتها روى خواهد نمود به سبب شوريدن دريا و امواجش، و دلهاى مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعى كه بر ربع مسكون ظاهر مى شود».

آرى خوانندگان گرامى! از مجموع روايات و پيشگويى هاى پيشوايان استفاده مى شود كه: مسأله جنگ و خونريزى و درگيريها و نابسامانيها و كشمكشهاى امروز جهان همچنان ادامه خواهد داشت تا زمانى كه به جنگ جهانى سوّم و ظهور يگانه منجى عالم منتهى گردد، و خورشيد تابناك امامت از افق مكه معظّمه طلوع نمايد، و همه ستمكاران و متجاوزان را طعمه شمشير سازد، و انتقام خون مظلومان را از ستمگران تاريخ بستاند، و هر حقى را به صاحب حق برساند، و به تمام بدبختيها، خاتمه دهد. انشاء اللّه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:43  توسط ابوالفضل  | 

يكى از سؤال هايى كه از گذشته تا امروز مطرح بوده است و همواره از امامان مى پرسيده اند، سؤال از وقت ظهور آن حضرت است. از اين رو، در اين زمينه روايات زيادى به دست ما رسيده است. از آن جا كه اين مسأله اهميت دارد، آن را در اينجا بررسى مى كنيم.

وقت ظهور آن حضرت تعيين نشده و علم به وقت ظهور، از آن خداوند است و جز او كسى نمى تواند وقت ظهور را تعيين كند. در اين زمينه، روايات بسيار صريح و معتبرى از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) وارد شده كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

1 ـ جلال الدين سيوطى در تفسير «درّ المنثور» در مورد اين آيه شريفه: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ اِلاّ السّاعَةَ اَنْ تَأتِيَهُمْ بَغْتَةً» از ابو هريره روايت كرده است كه گفت:

«باديه نشينى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: ساعت كى است؟

حضرت در جواب فرمود: «هنگامى كه امانت ضايع شود، در انتظار ساعت باش».

اعرابى گفت: اى رسول خدا! ضايع ساختن امانت چگونه است؟

فرمود: «موقعى كه كارها به كسانى كه اهليّت آن را ندارند واگذار گرديد، در انتظار ساعت باش».

2 ـ همچنين «سيوطى» از ابن مردويه، از ابو هريره روايت كرده است كه گفت:

مردى نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت: يا رسول الله! موقع فرا رسيدن ساعت كى است؟

آن حضرت فرمود: «در اين مورد، مسئول از سئوال كننده آگاه تر نيست».

آن مرد گفت: اى كاش ما را از نشانه هاى آن باخبر مى ساختى!

فرمود: «هنگامى كه بازارها و محل داد و ستدها به يكديگر نزديك شوند».

آن مرد گفت: نزديك شدن بازارها به يكديگر چيست؟

فرمود: «اين كه برخى از مردم به برخى ديگر از كمبود در آمد شكايت كنند، و اولاد زنا فراوان گردد، و غيبت كردن گسترش يابد، و صاحبان مال و ثروت مورد تعظيم قرار گيرند، و صدا و آواز مردمان فاسق در مساجد بلند شود و اهل منكر آشكار گردند، و ستمگرى بسيار شود ]آن وقت است كه ساعت فرا رسد[

  منبع:واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:43  توسط ابوالفضل  | 

آشنايى با ابعاد مختلف شخصيت و معارف حضرت بقية اللّه(عليه السلام) نه تنها به لحاظ اجتماعى و فرهنگى يك امر ضرورى محسوب مى شود، بلكه از جهت اعتقادى نيز يكى از تكاليف مهم تك تك افراد است. هر فردى با توجه به توان فكرى و علمى خود، وظيفه دارد كه در راه شناخت امام خويش بكوشد و در انجام وظايفى كه نسبت به آن حضرت دارد، كوتاهى نكند. زيرا در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شده است كه هر كس بدون شناخت امام زمان خود از دنيا برود، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.الها پس از رحلت پيامبر اكرم از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد كه منظور از مرگ جاهليت چيست؟ حضرتش فرمودند: جاهليت كفر و نفاق و گمراهى.

بنابر اين مى توان گفت اگر كسى امام زمان خود را نشناسد از دين و احكام الهى بهره اى ندارد. اين حديث و امثال آن، جايگاه والاى ولايت را در مجموعه معارف الهى نشان مى دهد.

يكى از پرسش هايى كه در مورد امام زمان(عليه السلام) مى شود اين است كه چه آثار و فوايدى بر وجود امام و رهبرى كه در اختفا و غيبت به سر مى برد، مترتّب است؟ به عبارت ديگر، چرا امام(عليه السلام) سال ها قبل از ظهور، تولد يافته است و فايده وجود آن حضرت چيست؟

لازم است قبل از پاسخ نكته اى تذكّر داده شود و آن اين كه سؤال مذكور مسأله جديدى نيست كه تازه طرح شده باشد، بلكه سال ها قبل از تولد حضرت مهدى(عليه السلام)مطرح بود. حتّى اين پرسش ها همزمان با عصر نزول وحى نيز وجود داشت چنانكه از جابر بن عبد اللّه انصارى، صحابى بزرگ پيامبر نقل شده است كه گفت: هنگامى كه آيه كريمه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ»نازل شد، به رسول گفتم: خدا و رسول را شناختيم; صاحبان امرى را كه خداوند اطاعت آنان را به اطاعت شما مقرون كرده است، چه كسانى هستند؟

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند:

«آنان جانشينان من و پيشوايان امّت بعد از من هستند. اول آن ها على بن ابى طالب است; سپس حسن و حسين و على بن الحسين و

محمّد بن على كه در تورات معروف به باقر است. اى جابر! در آينده نزديك، او را ملاقات خواهى كرد. هنگامى كه او را ديدى سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد، حسن بن على و سپس فرزندِ حسن، هم نام و هم كنيه من و حجت خدا در زمين و ذخيره خدا براى بندگان اوست. همان كسى كه خداوند، مشرق و مغرب را به دستش فتح مى كند».

آن گاه حضرت فرمودند:

«او همان كسى است كه از شيعيان و دوستانش غايب مى شود،; دوران غيبتش به حدّى طولانى و دشوار است كه بر اعتقاد به امامت وى باقى نمى ماند مگركسى كه خدا قلبش را بهوسيله ايمان آزمايش كرده باشد».

عرض كردم يا رسول اللّه! آيا شيعيان در زمان غيبت از او بهره مند مى گردند؟

حضرتش فرمود:

«آرى! سوگند به كسى كه مرا به نبوت مبعوث داشته است، البته آن ها از نور وجودش استفاده مى كنند و از بركت ولايتش بهره مند مى گردند، همانطور كه از نور خورشيد بهره مند مى شوند گر چه در پس ابر باشد. اى جابر! غيبت از اسرار مكتومِ خزانه علم خداست. پس آن را جز از اهلش پنهان دار».

با توجه به اين حديث مشهور، جواب سؤال مذكور به خوبى روشن مى شود كه بدون ترديد، بركات خورشيد فروزان امامت و ولايت حضرت مهدى(عليه السلام) آن چنان گسترده و فراوان است كه ابرهاى تيره و تارى كه به واسطه ستمگرى هاى دشمنان خدا براى مدّتى نامعلوم بين آن حضرت و مردم حايل گرديده، نمى تواند جلو بركات وجودى آخرين حجت و ذخيره خدا را بگيرد.

زيرا اگر چه آن حضرت در زمان غم انگيز غيبت، از تصرّف در بعضى از شئونات خويش ـ مانند حضور در جامعه و به دست گرفتن زمام امور ـ كناره گيرى مى نمايند، لكن بايد دانست كه اين امر فقط يكى از شئونات آن حضرت است; چرا كه آن حضرت در بقيه شئونات خويش تصرف مى نمايد و بسيارى از مشكلات جامعه را رفع و از درماندگان دستگيرى مى كند و امدادهاى غيبى آن بزرگوار در سراسر هستى گسترش دارد. اين موضوع شواهد فراوانى دارد كه در جاى خودش به آن اشاره خواهيم كرد.

گذشته از اين، بايد دانست كه تمام مصالح و حِكَم و فوايد و آثار وجود امام(عليه السلام)در زمان غيبت براى ما مكشوف نيست. از سفارش پيامبر به جابر فهميده مى شود كه همگان استعداد و لياقت فهم و درك بركات وجود امام(عليه السلام) را در دوران غيبت ندارند; بلكه افرادى همچون آن صحابى بزرگ مى توانند تا حدّى شعاع بركات وجودى حجّت خدا را درك كنند. زيرا حضرت در پايان گفتارشان به جابر فرمودند: «موضوع غيبت از اسرار خداست و بايد آن را از نااهلان پنهان بدارى».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:35  توسط ابوالفضل  | 

عن أبي عبد اللّه(عليه السلام) قال: «أقرب ما يكون العباد من اللّه عزّوجلّ و أرضى ما يكون عنهم إذا افتقدوا حجّة اللّه عزّوجلّ، فلم يظهر لهم و لم يعلموا بمكانه، و هم في ذلك يعلمون أنّه لم تبطل حجج اللّه ]عنهم و بيّناته [فعندها فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً، وإنّ أشدَّ ما يكون غضب اللّه تعالى على أعدائه إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم يظهر لهم، و قد علم أنّ اوليائَه لايرتابون، ولو علم أنّهم يرتابون لما غيّب عنهم حجّته طرفة عين، ولايكون ذلك إلا على رأس شرار الناس».

«از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «بهترين زمان قرب بندگان به خدا و بهترين زمان رضايت و خشنودى خداوند از آن ها، زمانى است كه آن ها حجت خدا را در ميان خود نيابند و مكان وى را ندانند و در عين حال، مى دانند كه حجت و برهان خداوند باطل نمى شود. و زمين از حجت خالى نمى ماند). در اين هنگام است كه بايد شما شيعيان هر صبح و شام، منتظر فرج امام(عليه السلام)باشيد. شديدترين زمان غضب خدا بر دشمنانش نيز، زمان غيبت حجت او است. خداوند مى داند كه بندگان واقعى وى به جهت غيبت حُجّتش، دچار شكّ و ترديد نمى شوند. زيرا اگر چنين بود، خدا لحظه اى حجت خود را از بندگانش غايب نمى فرمود و اين امر (مسئله غيبت) نمى باشد مگر به خاطر شريرترين افراد مردم».  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:33  توسط ابوالفضل  | 

چنانكه از روايات و اخبار استفاده مى گردد، امتحان و آزمايش به وسيله غيبت امام(عليه السلام) به چند جهت از شديدترين امتحان ها است:

جهت اول: اين كه، از رواياتى استفاده مى شود كه مؤمنين و افرادى كه در زمان غيبت آن حضرت به سر مى برند از حيث درجه و مقام بر كسانى كه در زمان حضور پيامبر و ساير ائمه(عليهم السلام) بودند برترى دارند. لازمه اين برترى و موقعيّت، شدّت و سختى امتحان آنها است كه به واسطه طولانى شدن غيبت امام و حجت خدا، متوجه آنان مى شود; لكن آنان ذرّه اى شكّ و ترديد به خودشان راه نمى دهند و با اخلاص كامل بر اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت و استوار مى مانند.

چنانكه حضرت على(عليه السلام) از پيامبر نقل مى كنند كه خطاب به وى فرمود:

«يا علىّ، واعلم أنّ أعجب الناس إيماناً و أعظمهم يقيناً قوم يكونون في آخرالزمان لم يلحقوا النبىّ وحجبتهم الحجّة، فآمنوا بسواد على بياض».

«اى على! بدان كه عجيب ترين افراد از جهت ايمان و بزرگىِ يقين، قومى هستند كه در آخر الزمان به سر مى برند. زيرا آنان، در عين حال كه پيامبر را ملاقات نكرده اند و امام و حجت خدا نيز از آن ها محجوب و غايب است، به وسيله سياهى ها و خطوطى كه در كاغذها مانده است، ايمان آورده اند».

در روايت ديگرى ابن عباس از پيامبر اكرم نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:

«على بن ابى طالب(عليه السلام) امام و جانشين من بر امت من است. از فرزندان على است همان قائم منتظرى كه زمين را از قسط و عدل پر مى كند همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد».

آنگاه حضرت فرمودند:

«والّذي بعثني بالحقّ بشيراً انّ الثابتين على القول به في زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الأحمر».

«سوگند به خدايى كه مرا به حق مبعوث داشت و بشارت دهنده قرار داد، كسانى كه در زمان غيبت آن حجت خدا بر قول و اعتقاد به امامت وى ثابت بمانند از طلاى سرخ ـ يا ياقوت سرخ ـ كمياب ترند!»

جابر بن عبد اللّه انصارى بلند شد و عرض كرد: «آيا براى قائم(عليه السلام)غيبتى است؟»

حضرت فرمود:

«آرى، به خدا سوگند! «وَلُِيمَحّصَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكافِرِينَ»; تا خداوند بندگان با ايمان را خالص گرداند و امتحان كند و كافران را نيست و نابودگرداند».(

 

دشوارى حفظ ايمان در دوران غيبت

جهت دوم: اين كه، پيشامدهاى ناگوار و دگرگونى هايى كه در دوران طولانى غيبت رخ مى دهد، مردم را نيز متحوّل و دگرگون مى سازد به طورى كه حفظ ايمان و استقامت در راه آن، بسيار سخت و دشوار است كه حتّى امامان پيشين نيز، جامعه شيعه را در جريان آن قرار داده اند و آن ها را از سختى ها و مشكلاتى كه در راستاى حفظ ايمان در زمان غيبت متوجّه آنان مى شود، خبر داده اند.

حضرت صادق(عليه السلام) فرمود:

«إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة، المتمسّك فيها بدينه كالخارط للقتاد ـ ثمّ قال هكذا بيده ـ ثم قال: فأيّكم يمسك شوك القتاد بيده؟ ثمّ أطرق مليّاً، ثمّ قال: إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه». «كسى كه بخواهد در زمان غيبت صاحب الأمر(عليه السلام) به دين خود چنگ بزند و به لوازم ديندارى ملتزم باشد، مانند كسى است كه بخواهد با كشيدن دست، خارهاى درخت قتاد را بكَند. سپس حضرت فرمودند: كدام يك از شما مى تواند خارهاى درخت قتاد را با دست بگيرد؟

بعد فرمودند: به درستى كه براى صاحب اين امر، غيبتى است كه بايد بنده خدا، تقوا و پرهيز كارى را پيشه خود سازد و به دينش چنگ زند».

آرى! در دوران اندوهناك غيبتِ آخرين حجّت و ذخيره خدا در زمين، ظاهر فريبنده امور دنيوى، يكى پس از ديگرى، جلوه گر مى گردد و دل افراد را فريفته و اسباب گوناگون گناه و معصيت، بيش از پيش فراهم شده و در دسترس همه قرار گيرد. بساط لهو و لعب، غنا و نوازندگى و طرب، همه جا گسترده مى شود و با اختلاط و امتزاج هاى نامشروع مرد و زن، زمينه بيشترى براى دسترسى به گناه فراهم مى گردد. علاوه بر آن، قدرت هاى طاغوتى و غير دينى نيز در افزايش گناه و معصيت تأثير فراوان دارند. در آن دوران، دينداران حقيقى به ظاهر، ذليل، و بلهوسان نابكار به ظاهر، عزيزند; امر به معروف و نهى از منكر فراموش، و انجام منكرات در هر كوى و برزن متداول و مرسوم مى گردد.

بنابر اين بايد گفت كه ديندارى، سخت و مشكل است. لذا عظمت افرادى كه در شرايط سخت و دشوار غيبت، دين خود را حفظ كنند و بر اعتقاد به امامت حضرت مهدى(عليه السلام) ثابت و استوار بمانند، روشن مى شود. اميد آن كه خداوند ما را از ثابت قدمان بر اعتقادات صحيح اسلامى و امامت ائمه معصومين(عليهم السلام) قرار دهد و مقدّمات ظهور حضرت را فراهم فرمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 6:32  توسط ابوالفضل  | 

                 مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:

                محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و...  

                كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.

                در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

                قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

                ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.

                بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

                خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

                وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

                باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

                داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

                سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

                ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

                حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

                نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

                عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

                سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

                خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

                علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

                سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

                عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

                القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

                العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

                السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

                القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

                شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

                ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

                نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

                الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

                الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

                صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

                صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

                مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

                ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

                مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

                جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

                ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

                دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

                الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

                محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

                مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

                معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

                مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

                منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

                سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

                ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

                مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

                ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

                كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

                تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

                وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

                رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

                حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

                معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

                نظام الدين: نظام بخش دين.

                يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

                معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

                مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

                وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

                نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

                الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

                كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

                المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

                المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

                المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

                المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

                المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

                جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

                السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

                صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

                مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

                الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

                المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

                المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

منبع:واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 21:54  توسط ابوالفضل  | 

بر اساسِ آنچه در منابعِ دين ذكر شده، اعتقاد راسخ شيعه بر آن است كه تمام بركات هستي و ادامة حيات عالَم و آدم و ساير موجودات در سايه وجود مقدّس و با بركت ولي و خليفة خدا بر روي زمين مي باشد و اگر آن وجود گرامي نباشد تمام هستي نابود گشته و از بين خواهد رفت.«لَوبَقَيتِ الاَرضُ بغيرِ امامٍ لَساخَت» «اگر امام بر روي زمين نباشد، اهلش را فرو خواهد برد.» «امام صادق(ع)». و مصداق ولي خدا در زمان ما حضرت ولي الله الاعظم، حجة بن الحسن المهدي (عج) مي باشد، كسي كه ذخيرة پروردگار براي اقامة حكومت حقّ در عالم است. «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ لَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»«و اراده كردهايم بر مستعضعفين زمين منّت نهاده و آنها را امام بر روي زمين و وارث گذشتگان بگردانيم». به بركتِ وجودِ ايشان رزق نازل گرديده و فيضِ مادي و معنوي خداوند بر بشر جاري است و تنها و با تَمسّك و تَوسل به آن بزرگوار است كه وصول به درجات بالاي كمال و قرب حضرت حق(جل و اعلي) ميّسر مي گردد. امام صادق (ع) فرمودند: «اوصياء پيغمبر درهاي توجه مردم به سوي خداوند مي باشند .»

در زمان غيبت كبري، اگر چه آن وجود مقدّس به ظاهر در ميان مردم نيستند امّا طبق فرمايش پيامبر اكرم(ص) مردم همچون خورشيد پشت ابر از وجودشان بهره
مند مي گردد.و خود آن بزرگوار نيز در توقيع به شيخ مفيد (ره) فرمودند: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكرِكُم...» «ما هرگز شمارا به حال خود وا نميگذاريم و فراموشتان نميكنيم و اگر اينچنين نبود بلاها بر شما نازل مي گشت و دشمنان بر شما مسلط مي
شدند.»

از همين رو شيعيان و ارادتمندان آن حضرت و به خصوص عالمان دين ـ كه به فرمودة آن حضرت نائب ايشان در ميان مردم هستند ـ پيوسته در مشكلات خويش متوسّل به وجود مقدّس آن حضرت شده و هر لحظه خود را در محضر آن حضرت حاضر مي دانند و مورد توجّه و عنايات خاصّ آن وجود مقدّس قرار داشته اند . شبستانهاي مسا جد سهله، كوفه و جمكران با صداي ناله
هاي اين عاشقان اُنس گرفته و حكاياتي از ارتباط نزديك عشّاق با معشوق خويش دارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:32  توسط ابوالفضل  | 

فرمایشات امام زمان(عج)به حسن بن مثله جمکرانی:

به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.

دو ركعت اول:

به نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.

دو ركعت دوم:

به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.

ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد).

آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.

چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:

بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.

حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.

سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:

حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.

از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.

ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد.

سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:30  توسط ابوالفضل  | 

سؤالي كه در اين ميان مطرح است اينكه، آيا ملاقات با آن وجودِ نازنين در زمان غيبت كبري ميسّر است، در حالي كه در توقيع مبارك حضرت به «علي بن محمد سمري» نائب چهارم از نوّاب اربعه آمده است: «وسيأتي لشيعتي من يدّعي المشاهدة قبلَ خروج السفياني و الصيحة فهو كذّابٌ مفتر»«قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني برخي از شيعيان ادعاي مشاهدة امامشان را دارند و آنها دروغگويند.»
در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه: اولاً: با توجّه به اتمام نيابت خاصّه، مراد از ادعاي مشاهده، همراه با ادعاي نيابت است و اينكه هر وقت بخواهد مي تواند امام را زيارت كند و چنين شخصي كذّاب است. ثانياً: مراد كساني هستند كه ادعا دارند حضرت را ديده و شناخته اند بدون اينكه حضرت ، خود را معرّفي نمايد. ثالثاً: بهترين دليل برامكان چيزي وقوع آن است و در حالي كه بسياري از بزرگان كه در وثاقت آنها شك نيست به محضرشان شرفياب شده
اند، پس راه ملاقات با حضرت مفتوح است. علاوه بر اينكه يك جهت اين بيان مبارك براي اين است كه راه سؤاستفاده براي افراد فرصت طلب مسدود شود و ادعاي هر كسي به راحتي پذيرفته نشود.
در هر حال راه ارتباط با ولي
عصر (عج) ـ بر فرض كه راه ملاقات هم بسته باشد ـ به هيچ وجه مسدود نيست و با توجه به اشراف حضرت به اعمال شيعيان و عنايت به آنها، مي توان براي محكم تر نمودن اين ارتباط در جهت رضايت آن وجود مقدّس تلاش نمود.
ارتباط با امام زمان در كلام بزرگان :
حضرت امام خميني (ره): «همان طوري كه رسول اكرم(ص) به حسب واقع حاكم بر جميع موجودات است، حضرت مهدي همان طور حاكم بر جميع موجودات است، آن خاتم رسل است و اين خاتم ولايت...»
«ببينيد كه تحت مراقبت هستيد، نامة اعمال ما مي رود پيش امام زمان ـ سلام الله عليه ـ هفته
اي دو دفعه (به حسب روايت ) نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان امام زمان ـ سلام الله عليه ـ يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان ـ سلام الله
عليه ـ باشد.»
«رهبر همة شما و همة ما وجود مبارك بقية الله است و بايد ماها و شماها طوري رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست بدست آوريم.»
«خداوند... ما را موفّق كند كه به لقاي جمال مبارك امام زمان ـ سلام الله عليه ـ موفق بشويم.»
« بحمدالله اين كشور الآن در تحت عنايت حق تعالي و در تحت حمايت ولي عصرسلام الله عليه به مقامي رسيده كه مي تواند راه خودش را طي كند.»
حضرت آيت الله العظمي بهجت(حفظه الله): «كجا رفتند كساني كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بيچاره كرده
ايم كه قطع ارتباط نموده
ايم و گويا هيچ نداريم. آيا آن ها از ما فقيرتر بودند؟ اگر بفرمائيد به آن حضرت دسترسي نداريم؟ جواب شما اين است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نيستيد، و او به همين از ما راضي است زيرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهيزگارترين مردم كسي است كه از كارهاي حرام بپرهيزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب ديدار ما از آن حضرت است.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:4  توسط ابوالفضل  | 

اعتقاد به وجود دوازده امام معصوم، پس از رسول اكرم(ص)، از اعتقادات پايه‏اى و وجه تمايز انديشه شيعه است. فرزندان اين مكتب از كودكى؛ زمانى كه اسامى ائمه عليهم‏السلام و تاريخ امامت را ياد مى‏گيرند، با مفهوم غيبت دوازد همين ايشان آشنا مى‏شوند.

اين كه «فرزند امام يازدهم(ع) به دنيا آمده و طى حوادثى پس از شهادت پدر، از ديدگان پنهان شده و تاكنون نيز در پرده غيبت است و روزى ظاهر خواهد شد...»

تقريبا خلاصه معلوماتى است كه بيش‏تر افراد در اين زمينه در اختيار دارند.!

ولى از همان آغاز، پرسشى اساسى نيز در اذهان جاى مى‏گيرد كه: وجود امامى كه بر حياتش اصرار مى‏ورزيم، از او سخن مى‏گوييم، هر سال تولدش را جشن مى‏گيريم و... اما غايب است، چه فايده‏اى دارد؟ و چنين امامى چه نقش و اثرى در زندگى ما، مى‏تواند داشته باشد؟

اين سؤال، زمانيكه مجال مطرح شدن مى‏يابد على رغم اهميّت و محوريت موضوع آن در حوزه اعتقادات، غالبا با نگاه‏هاى متعجب روبرو شده و پرسش از بديهيات تلقى مى‏گردد.

بازگو كردن حوادث متعددى چون «داستان تشنه در راه مانده‏اى كه سيراب شده...، بيمارى كه شفا يافته...، مضطرى كه اجابت شده...، گم شده‏اى كه به مقصد رسيده و... »تلاشى است تا اين بديهى بودن قطعى تلقى شود.

اما به راستى، فايده وجود امام، در عصر غيبت، تنها همين امدادهاى به ظاهر گاه به گاه است؟

مى‏توان گفت، كه ريشه اصلى اين پرسش به درك اوليه ما از مفهوم «غيبت» باز مى‏گردد؛ به گونه‏اى كه مرورى دوباره بر معناى صحيح اين واژه، راهگشاى ما، در رسيدن به پاسخ صحيح خواهد بود.

واژه «غيبت» معمولاً در عرف عام در برابر «حضور» به كار مى‏رود و كلمه «غايب» در برابر «حاضر». بنابراين، هرگاه گفته مى‏شود كسى غايب است، در عرف يعنى «حاضر نيست»

بر پايه اين معنا. بسيارى ميان غايب بودن امام دوازدهم و ظهور ديگر امامان، تفاوت جدّى قائل مى‏شوند و غيبت را عدم حضور تلقى مى‏كنند و شايد از همين جاست كه به نتايج متفاوتى هم در اين زمينه مى‏رسند.

برخى گمان مى‏كنند، حاصل غيبت الزاما تحير و سرگردانى بشر است. گروهى آن را اساسا برابر با عدم امكان فهم صحيح دين مى‏دانند كه براى دسترسى به اين فهم، چاره‏اى جز انتظار نيست.

بعضى، غيبت را محروميت از فيض مجالست با امام و بهره بردن از محضرش تلقى مى‏كنند كه تنها مى‏توان بر آن افسوس خورد و گروهى نيز غيبت را مانع كسب اجر و مجاهده در ركاب امام دانسته‏اند.

باكنكاشى در متون روايات مى‏توان اين فوايد را به دو دسته تقسيم نمود:

1)فوايدى كه به نفس وجود امام برمى گردد؛

(2 فوايدى كه حاصل رفتارها و عملكرد امام مى‏باشد.

گر چه به سختى مى‏توان رفتارهاى يك شخصيت را از وجود او جدا نمود، امّا مى‏توان بركاتى براى او تصور كرد كه تنها، حاصل وجود اوست، و فوايدى كه اثر انجام وظايف و عملكرد آن فرد مى‏باشد.

درباره امام نيز، چنين است: فوايدى حاصل «بود» امام است و فوايدى حاصل به مرحله عمل در آمدن يا «نمود امامت» امام.

در واقع دسته نخست، از جمله سنت‏هاى الهى يا قوانينى هستند كه خداوند متعال در عالم قرار داده و قرآن و روايات از آن سخن گفته‏اند؛ امورى كه فاعل آن خداوند است، امّا براساس حكمت الهى از طرق و مجارى خاصى اجرا مى‏گردد.

آن دسته از سنت‏هاى الهى، كه از كانال وجودى امام جارى مى‏شود، همان چيزى است كه، آن را فوايد «بود» امام مى‏ناميم. مهم‏ترين اين فوايد، «اصل بر پايى عالم، و بقا و استمرار خلقت به سبب وجود امام و حجت الهى» است.

همان طور كه پا بر جايى هر خيمه به ستون و محور آن وابسته است و استمرار برپايى و بقاء آن نيز منوط به استوارى همان ستون مى‏باشد، عمود خيمه عالم هستى نيز، وجود حجت الهى است ؛ چنان كه در روايات متعددى آمده است: لوبقيت الارض يوما بغير امام لساخت

عالم، تا زمانى برپاست كه حجت الهى در روى زمين باقى باشد. جعلهم الله اركان الأرض ان تميد بأهلها

امّا عمود يك خيمه، ممكن است، ستون آشكارى در ميان آن باشد، كه هر كس وارد مى‏شود بلافاصله آن را ببنيد و جايگاهش را بشناسد و يا از نوع ديگرى تعبيه گردد كه به راحتى قابل رؤيت نيست. در هر دو حال، واقعيت وجودى خيمه، وابسته به همان ستون است؛ چه آشكار باشد چه پنهان. در عالم خلقت نيز، هر چند ممكن است كه مردم در شرايطى امام را نشناسند، ولى بدون وجود امام اراده خداوند بر وجود و بقاى جهان تحقق نمى‏گيرد.

از امام رضا(ع) پرسيدند: آيا زمين به غير امام باقى مى‏ماند؟ فرمودند: خير، باقى نمى‏ماند، در اين صورت فرو مى‏ريزد. بر اين اساس، بر پايى عالم و حيات خود ما و استفاده از بركات عالم، مهم‏ترين اثر وجودى و فايده‏اى است كه با بودن آن حضرت بر ما و جهان خلقت جارى است و اين سنت و قانون الهى تغييرناپذير مى‏باشد.

دومين فايده «بود» امام، بقا و قوام دين است. در روايات متعدّدى آمده است كه پيامبر(ص) فرمودند: لايزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنى عشر خليفة

بر پايه اين كلام، قوام و استوارى دين به وجود دوازده نفر جانشين پيامبر است كه چون عدد آنان در روايت معين شده، پس از يازدهمين ايشان، پايدارى دين به وجود آخرين امام خواهد بود.

سومين فايده: در بسيارى از روايات، امام واسطه رسيدن فيض الهى به بشريت معرفى شده است؛ يعنى آنچه از بركات، نعمت‏ها، رحمت و لطف خداوند بر عالم نازل مى‏گردد، به واسطه امام و از كانال وجودى او است.

اين مفهوم اساسى بارها در سخنان ائمه(ع) تكرار شده است. امام سجاد(ع(مى‏فرمايند؛ خداوند به واسطه ما رحمت را منتشر مى‏سازد و به ما باران مى‏فرستد و بركات را از زمين بيرون مى‏آورد.

و امام صادق(ع) مى‏فرمايد: بنا اثمرت الاشجار و أيعنت الثمار وجرت الأنهار و ينزل الغيث. گويا طبيعت نظام خلقت، داراى مراتبى همانند هرم است كه در رأس آن، وجود حجت الهى است، بركات و فيض و رحمت پروردگار، نخست، بر آن قُله نازل شده و سپس از آن جا بر همه جوانب، تا قاعده هرم سرازير مى‏گردد. موسى بن جعفر(ع) مى‏فرمايد: «... ما من ملك يهبطه الله فى امر لما يهبطه له الا بدأ بالامام فعرض ذلك عليه...» هيچ فرشته‏اى را خداوند براى امرى فرو نمى‏فرستد مگر اينكه از امام آغاز كرده و آن امر را بر او عرضه مى‏دارد.

چهارمين فايده وجود حجت الهى، مسئله رفع عذاب و امان اهل زمين مى‏باشد. يكى از سنت‏هاى الهى آن است كه وجود يك فرد مؤمن و صالح در يك جمع، باعث دور كردن عذاب و حفظ همه آن جمع مى‏گردد. جابربن عبدالله از پيامبر(ص) نقل مى‏كند:

«خداوند به واسطه صلاح فرد مسلمانى، فرزندان و فرزندان فرزندان و اهل خانه و خانه‏هاى اطرافش را نگه مى‏دارد و همه آنان در پناه خداوندند تا زمانى كه او در ميان ايشان است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:2  توسط ابوالفضل  | 

بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.
ماهنامه موعود شماره25

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:0  توسط ابوالفضل  |